زاهدالدین سلگی 

چند روزی است که دوباره آشوب‌هایی فراگیر، سراسرکشور عزیزمان را فراگرفته و همچون آتشی سوزان، تر و خشک را با هم می‌سوزاند. این اولین آشوب و اغتشاش نبوده ولی می‌تواند آخرین آنها باشد، اگر مسئولان و دست اندرکاران اشتباهات گذشته را تکرار نکنند و پس از خاموش شدن آن، دوباره همه چیز را به دست فراموشی نسپارند. 
خوشبختانه، روند تحولات نشان می‌دهد همراهی و همدلی و هوشیاری ملت ایران کارخودش را کرده و روند آشوب‌ها و اغتشاش‌ها به پایان رسیده  است. با این حال، باید همواره به یاد داشته باشیم، این روال که در هنگام توفان همه صحبت از راه حل و برطرف کردن مشکلات می‌کنیم ولی در زمان آرامش کسی به فکر آن نیست، بسیار خطرناک است و جامعه مخصوصاً جوانان پر شر و شور را وارد مرحله‌ای از بی‌اعتمادی می‌کند که دیگر حرف هیچ مسئول و دولتمردی را باور نکنند و تنها راه حل برای شنیدن صدایشان را در آشوب خیابانی بیابند. 
در کشوری مانند ایران که جمهوری اسلامی بر آن حاکم است و مردم باید بتوانند صدای خود را از طریق آرای ریاست جمهوری و پارلمانی اعلام کنند و تغییرات لازم در حوزه حکمرانی را بدون وارد شدن به خشونت و آشوب و خسارت به منافع عمومی به انجام برسانند چرا باید کار به اینجا برسد؟! این وضعیت فقط در صورتی اتفاق می‌افتد که گروه‌هایی از مردم از تغییر در پای صندوق رای ناامید شده و به این باور رسیده باشند که رای آنان تأثیری در سرنوشتشان ندارد و تنها راه حل تغییرات اساسی خارج از قانون فعلی حاکم بر کشور است. ولی چرا به اینجا رسیده‌ایم؟! 
 به گمان من، یکی از پیش زمینه های لازم برای اینکه مردم به صندوق رای باور داشته باشند، وجود احزابی است که قدرت این را داشته باشند به وعده‌های انتخاباتی خود جامه عمل بپوشانند. اگر نامزد ریاست جمهوری فقط یک «شخص» باشد بدون پشتوانه حزبی قوی، هرگز نمی‌تواند به وعده‌های خود آن طور که باید و شاید عمل کند. نمونه بارز آن را همین الآن تا حدودی شاهد هستیم. رئیس جمهور پزشکیان حتی به ساده‌ترین وعده انتخاباتی خود که رفع فیلترینگ از  پیام رسان‌ها و شبکه‌های مجازی بین‌المللی بود، نتوانسته عمل کند و در سایه شعار وفاق به چیزی نرسیده است و نتیجه آن را هم اکنون در کف خیابان شاهد هستیم. 
در کشورهای با تحزب قوی یک حزب آنقدر قدرت دارد که به  سادگی به وعده های انتخاباتی خود عمل کند، ضمن اینکه حزب، «شخص» نیست که بعد از پایان یک دوره دیگر برایش مهم نباشد در آینده و دوره بعدی چه خواهد شد. حزب مجبور است  منش و روشی محکم و آینده محور داشته باشد که در دوره های بعدی برای انتخابات مجلس و ریاست جمهوری حرفی برای گفتن داشته باشد اما متأسفانه در حال حاضر ما فاقد چنین احزابی هستیم. شاید حتی همین الآن هم برای پرداختن به این موضوع دیر شده است اما اگر باز هم در این مورد بطالت به خرج دهیم خسارت آن بیشتر و بیشتر خواهد شد و ممکن است در آینده به مرحله‌ای برسیم که دیگر راهی برای بازگشت وجود نداشته باشد. 
چرا از خود نمی‌پرسیم با مردم چه کرده‌ایم که  از مشارکت ۸۰ درصدی در اوایل انقلاب به مشارکت ۲۰ درصدی در برخی انتخابات سال‌های اخیر رسیده‌ایم؟! وقتی مردم به هیچ یک از نامزدهای انتخاباتی رای بالا نمی‌دهند یعنی اینکه هیچ یک از آنان را واجد شرایطی نمی‌دانند که آنان انتظار دارند. وقتی نمایندگان با حداقل رای وارد مجلس می‌شوند و همین نماینده باید برای تمامی مردم تصمیم بگیرد چرا باید انتظار داشته باشیم اکثریت مردمی که در انتخابات شرکت نکرده‌اند و اعتراض خود را این گونه نشان داده اند به رای آن نماینده حداقلی تمکین کنند؟!
زمانی کشور ما از مشارکت اکثریت مردم در انتخابات به خود می‌بالید و همین پشتوانه مردمی، مشروعیت و قدرتی مضاعف را در اختیار دولت منتخب قرار می داد. حال به جایی رسیده‌ایم که حسرت آن روزها را باید بر دل داشته باشیم. چرا قدر آن شور وشوق انتخاباتی  را ندانستیم؟! چه کرده‌ایم با مطبوعات که زمانی تیراژ فقط یکی از روزنامه‌هایمان میلیونی بود و الان تیراژ تمامی روزنامه‌های کشور هم به یک میلیون نمی رسد؟!
اکنون دیگر وقت وعده و وعیدهای دور و دراز نیست. وقت عمل است. دوصد گفته چون نیم کردار نیست. مردم به جای وعده هایی که گوششان از آنها پر است باید شاهد عمل مسئولان باشند. باید عمل مسئولان نتیجه خود را در سفره های مردم نشان دهد. باید ثبات اقتصادی لازم برای کسبه و مردم فراهم باشد. شکم گرسنه دین و ایمان و حتی عشق را نمی شناسد. به قول استاد سخن سعدی، «چنان خشکسالی شد اندر دمشق/ که یاران فراموش کردند عشق» همه شنیده‌ایم که وقتی گرسنگی از یک در بیاید، ایمان از در دیگر می‌رود. این یک واقعیت است و انکار آن هم چیزی  را عاید ما نمی‌کند. 
بعد از تمام شدن آشوب ها دیگر نباید باز هم  سر در لاک خود فرو بریم، همه چیز را فراموش کنیم و بخواهیم فقط با وعده‌های کالابرگ و یارانه، صدای مردم را خاموش کنیم. نباید باز هم در بر همان پاشنه‌ای بچرخد که از قبل می‌چرخید. باید فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم. اگر درد را درمان نکنیم و فقط به یک مسکن زودگذر بسنده نماییم، دیر نخواهد بود آشوبی دیگر و اغتشاشی دوباره برپا شود و دود همه اینها در نهایت به چشم همه ما فرو خواهد رفت همانطور که خسارت‌های مادی و معنوی بسیاری که در آشوب‌های اخیر رخ داد، به کشور و مردم عزیزمان وارد شده است. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی